پائیز رنگی..
پروانه ی دل من در تاری افتاده که عنکبوتش سیر است... نه می تواند پرواز کند... نه بمیرد...
خیلی وقته که تو رفتی.. خیلی وقته کم آوردم.. خیلی وقته توی قلبت مث یه ستاره مردم وقتی رفتی از کنارم یادگاریتو نداشتم عکس چشماتو هزار بار توی قاب دل گذاشتم اما از شانس بد من قاب دل شکست هزار بار من گفتم : " بی تو می میرم " تو گفتی : " خدانگهدار " خیلی وقته دلم مرده تو ازم خبر نداری مگه از سنگه دلت که اینجوری طاقت میاری؟ خیلی وقته کم آوردم خیلی وقته که تو نیستی.. خیلی وقته تنها موندم یادت رفت عهدی که بستی.. تو برام " دردانه " بودی آخرین ترانه بودی تو مث لالایی شب حرف عاشقانه بودی.. خیلی وقته دلم مرده من توی قفس اسیرم من دیگه نفس ندارم " آره از زندگی سیرم " خیلی وقته که تو نیستی یادگاریتو ندارم صبر و حوصلم تموم شد مث ابر فقط میبارم من همیشه حتی تو خواب دعا میکنم چشاتو " خوشبخت شی هرجا که رفتی " دل من کرده هواتو.. گفتی لحظه های آخر " عزیزم خدانگهدار " همه ی خاطره هامو به دستای دریا بسپار نشد..یعنی " نتونستم " چشمات هنوزم باهامه یاد چشمای قشنگت نای رفتن پاهامه... میخواهم برایت بگویم از تمام دلتنگی هایم.. بگویم از زمانی که نیازت دارم و نیستی.. بگویم از لحظه ای که نامت را میبرند و آن لحظه انگار کسی محکم قلبم را فشار میدهد.. قلبم میگیرد بدون تو... میخواهم برایت بگویم از تمام ای کاش هایی که آرزو شدند.. ای کاش بودی... بودی و حضور مهربانت همه ی لحظه های خوب را رقم میزد.. میخواهم برایت بگویم که چقدردلم میگیرد.. چشمانم دیگر اشکی ندارند که بریزند.. دیگر دلم بجای چشمانم هوای گریه میکند.. کاش بودی و با بودنت لحظه هایم همرنگ سپیدی میشد... کاش نمیرفتی و این سیاهی رقم نمیخورد... پیراهن سیاهم را چگونه عوض کنم با رنگهایی که با بودن تو شاد بودند؟ من نمیتوانم بجز سیاهی دیگر رنگی را تحمل کنم.. آن رنگها.. آن همه شادی.. آن دلخوشی ها.. مال زمانی بود که تو را داشتم.. نمیدانی چقدر غمگینم... لبخندهایم همه ساختگی اند که مبادا کسی با دیدن گریه هایم بگرید.. لبخند میزنم اما دلم هوای گریه دارد.. گریه هایم همه شده اند مال زمانی که تنهایم.. تنهایی گریه میکنم برای تمام لحظه های خوبی که داشتیم.. حس میکنم تمام حرفهایم را میخوانی.. یادت هست حرفهایی که بینمان رد و بدل میشد؟ کدامشان یادت مانده؟ همیشه از میان تمام حرفهایی که میزنیم تعدادی - فقط تعدادی - خاطره می شوند.. و من سعی میکنم لحظه های بد و غمگین ماه ها و روزهای آخر بودنت را به دستان باد بسپارم.. و تمام خوبی ها و لحظه های زیبا را بخاطر داشته باشم.. من در ذهنم تمام لحظه های خوبی که با هم داشتیم را مرور میکنم.. ای کاش یکبار دیگر زمان تکرار میشد... تا من تمام غرورم را زیر پاهایم له میکردم و بر دستها و پاهایت بوسه میزدم و می گفتم که چقدر با تو خوشبختم... این روزها حس خوبی ندارم.. هر لحظه غم دارم.. کاش بودی و میدیدی که در نبودنت چه ها بر من میگذرد.. چه ها میکشم.. کاش میفهمیدی عشق آسمانی ام را.. به همان خدایی که تو را پیش خودش برد " دوستت دارم " و هنوز هم قلب پر دردم لحظه لحظه.. ثانیه ثانیه.. بیاد مهربانی هایت میتپد.. حضور تو حتی تمام خوابهای مرا مال خود کرده است.. تو هستی در تمام خوابهایم.. و من زیر لب تمام ای کاش ها را مرور میکنم.. تمام آرزوهایی که داشتیم و نیمه کاره ماندند.. تمام امیدهایم را زمان برد... زمان خیلی عجیب میگذرد این روزها.. حس دلتنگی وجودم را گرفته.. میدانم میفهمی ام.. میدانم شاید همین حالا پیشم باشی... در آغوشم گرفته باشی... شاید ببوسی ام و ندانم... بگو که هستی.. بگو این رویا نیست.. بگو که اشکهای تازه ام را تو داری با دستانت پاک میکنی... با همان دستان زخمی ات.. بگو که اشکهایم را میبینی.. خدایا ... چقدر دلم برایت تنگ شده است.. ای عزیزترین کسم.. ای نازنینم.. کاش خدا مرا به جای تو میبرد پیش خودش.. دیگر تحملی برایم نمانده.. نمیدانی چه میکشم.. اشکهایم قطره قطره جاری میشوند وقتی از تو میگویم.. ای بهترین مخلوق خدا.. ای مهربانم.. ای که وجودت تکیه گاه محکم من بود و به ناگاه فرو ریخت.. به ناگاه پشتم خالی شد.. به ناگاه ویران شدم.. دیگر حتی یک ذره دلخوشی هم برایم نمانده.. رفتی و بهارم - روز تولدم - برای همیشه سرد شد.. مثل زمستان.. هنوز هم سرمایش تنم را می لرزاند.. دستانت را گرفته بودم... نفس آخرت چقدر ترس به جانم انداخت... ترس از بی کس شدن.. اما لبخندت وقتی که رفتی بوی عشق میداد.. با لبخند رفتی پیش خدا... انگار فرشته زمین جای تو نبود.. تو متعلق به آسمان ها بودی.. رفتی و تمام دلخوشی هایم را با خودت به خاک سپردی.. من مانده ام و یک دنیا غم.. من مانده ام و نگرانی از آینده ی نامعلومم.. من مانده ام و حرفهایی که هیچوقت به تو نگفتم.. کاش میگفتمشان.. من مانده ام و یک دنیا خاطره.. من مانده ام و یک دنیا دلواپسی.. کاش شبی در خوابهایم بیایی و بگویی که میدانی در نبودنت چقدر بد میگذرد روزهایم.. میدانی که چقدر دوستت دارم؟ ای تمام هستی من که با رفتنت تمام هستی ام به باد رفت... بابایی امسال اولین سالیه که تولدتو بدون خودت برات جشن میگیرم.. فردا میام شمع های تولدتو رو سنگ قبرت روشن میکنم کاش خودت فوتشون کنی.. میبوسم عکستو و با گریه میگم: تولدت مبارک.. ای معنای تمام خوبی های عالم بخدا نمیتونم جلوی اشکامو بگیرم ببخش باباجونم.. راستی هدیه چی دوس داری بهت بدم؟ خیلی سخته که بسازم بی تو با چشمای خیسم خیلی سخته که بمونم , من حتما دیوونه میشم خیلی سخته که ببینی عشقتو ازت دزدیدن احساس قلبتو یکجا , راحت از چشات خریدن خیلی سخته که بمونی , بی اون با یه دنیا احساس چرا رفتی؟ نمیدونم... این هنوز برام معماس خیلی سخته که ببینی دستای اونو گرفته وای خدا تلخی رفتن هنوز از یادم نرفته خیلی سخته که ببینی رقیبت با اون نشسته اون به شونش تکیه میده..وقتی که تو میشی خسته خیلی سخته باورت شه تموم شد هرچی که داشتی یکی دیگه صاحبش شد وقتی تو عشقشو خواستی خیلی سخته که بمونی و ببینیش هر دقیقه یارشو ببینی..آروم بهش بگی : چه بد سلیقه! خیلی سخته جلو چشمات صداش بزنه عزیزم ! از وقتی رفتی از اینجا , خیلی وقته که مریضم خیلی وقته با یه حرفت ساعتها میرم تو رویا تو دیگه نیستی کنارم... نمیشه برگردی اینجا... وای خدا دارم میسوزم.. چجوری طاقت بیارم؟ چجوری باور کنم که دیگه چشماشو ندارم؟ گناه من فقط این بود که دوست داشتم فراوون خواستم بشی بی قرارم, واسه من عزیزتر از جون من توی تموم دنیا فقط عاشق تو هستم من اینجا با خاطراتت..سخته..اما... زنده هستم خیلی سخته یه کسی رو بخوای از عمق وجودت ولی اون طاقت بیاره خیلی راحت در نبودت..... اگر چه خیلی دوری-اگر چه خیلی نزدیک به یاد تو می مونم تو این شبای تاریک هر شب به یاد چشمات اشک از چشام می ریزه از وقتی رفتی خوبم هر روز برام پاییزه هر شب به یاد چشمات چشامو هم میذارم از این غصم میگیره گفتی دوست ندارم هر شب رویای بی تو-خوابای بی حضورت کابوس بی تو مردن-چشمای خیلی دورت هر شب صدای پاهات-تو گوش من می پیچه خواب می بینم که رفتی-گم شدی توی کوچه هر شب میای تو خوابم-دلواپس تو هستم اینجا میون کوچه-به انتظار نشستم هر شب صدای پاهات-آهنگ بی قراری یه عاشق اینجا مونده-تا کی چشم انتظاری؟ به انتظار نشستن-احساس بی تو مردن اشکای روی گونه-قافیه هارو خوردن حرفای ناامید و صدای پات تو کوچه خوابای هر شب من-رویای بی تو پوچه هر شب با گریه مردن-اینجا بی تو بی رویام صدات پیچید تو گوشم:"دیگه تو رو نمیخوام" هر شب رد پاهاتو-می گیرم تا خود ماه نمیرسم کنارت-تنها رفتی از اینجا تا کی چشم انتظاری-تا کی مردن هزار بار هر روز دارم می میرم-چشامو یادت بیار تا کی چشم انتظاری-تا کی دلداری دادن چه جور فراموش کنم؟ خاطره هات زیادن... تا کی هر لحظه مردن-ستاره رو شمردن چه جور فراموش کنم؟ ستاره ها زیادن... خاطراتی با تو داشتم.. اونا رو هم ازم دزدیدن حرفایی که گفته بودم فقط تو ازم شنیدی نمیدونم اون حرفا رو از کجا شنفته بودن ای عزیز خاطراتم ای همیشه خوب و زیبا خیلی رویا با تو ساختم..اما تو رفتی از اینجا اینجا بی تو سوت و کوره..شادیا همه پریدن غصه ها اومدن اینجا آجرا رو روهم چیدن خونه ای که ساخته بودم دیگه خوشبختی نداره خوشبختی خود تو بودی..موندم اینجا بی ستاره تاریکه...سرده...سیاهه...همه چیز بدون چشمات دارم از غصه میمیرم...مونده یادم همه حرفات یادت تنهام نمیذاره...گفتی هست اینم زیادت اینجا بی تو بی چراغه دارم جون میدم با یادت عزیزم خوش میگذرونی؟من نباشم راحت هستی؟ دیگه احوال نمیپرسی؟بی من تو فکر کی هستی؟ اینجا دارم آروم آروم جون میدم خبر نداری... تو خبر از دل عاشق..دل دربه در نداری... عزیزم تنهاییامو سر کنم آخه چجوری؟ چجوری آروم بشینم وقتی از من خیلی دوری؟ گل من دارم میمیرم بخدا شوخی ندارم کجایی تا که ببینی بی تو خیلی بی قرارم میشینم یادت میفتم...پا میشم دنبالم هستی خواب میبینم که تو بی من میخندی...آروم نشستی شب و روز میای تو ذهنم...بی تو موندن خیلی سخته گفتی من سخت میگذرونم...تو خیالت تخت تخته گفتی قسمت باشه خوبم میخوام دستاتو بگیرم تا ابد تا روز محشر واسه ی چشات بمیرم شاید محشر شده و من بی خبر اینجا نشستم چه خوب دستامو گرفتی... رفتی و بی تو شکستم... زندگیمو به تو دادم به قیمت یه حس مبهم گفتم عاشقت می مونم...گفتی باشه...باشه من هم... باغم و با خستگی هات روزگارمو گذاشتم پای تو با عشق ریختم...هر چی مهربونی داشتم گفتم عاشقم بمونی...گفتی باشه مشکلی نیست گفتم تنها تو رو می خوام...گفتی هیچ مساله ای نیست گفتم بی بهونه با عشق چشامو میدم به راهت دعاهامو عاشقانه می گیرم پشت و پناهت گفتم از تموم دنیا قلبتو سهم دلم کن گفتم چاره ای برای حل غم و مشکلم کن گفتی باشه با تو هستم...تا وقتی بخوای می مونم گفتم تا همیشه می خوام...تو رو از خودم بدونم یه مدت گذشت و با تو دنیارو عاشق می دیدم ذره ذره ی غمت رو با وجودم می خریدم کم کم از رنگ نگاهت رسیدم تا بی نهایت پا به پات اومدم اینجا...رسیدم تا زیر سایت دوس دارم اینجا بمونم...این همون رویای نابه تگیه گاه خستگیمی...این حقیقت مثل خوابه تموم ستاره هارو هر شب از عشقت می شمارم رسیدم تا بی نهایت... تو رو خیلی دوست دارم 





ها آمدند و تو را بردند.. 











| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |











